الملا فتح الله الكاشاني
100
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
فعل كسى ظاهر شد كه گمان وى چنين باشد كه ما قادر نباشيم بر او اينكه بعضى تفسير بر اين وجه كردهاند كه يونس گمان برد كه ما قادر نيستيم بر اخذ او و عاجزيم از عقوبت او كلامى ظاهر البطلان و الفساد است چه آن موجب اثائت ظن است بر انبيا زيرا كه متظمن سوء ظن انبيا است به خدا كه مستلزم كفر است ( العياذ باللَّه من الاقوال الفاسدة و الآراء الباطلة و تسويلات الابالسة ) و در عيون الرضا از امام الانس و الجن على بن موسى الرضا ( ع ) نقل كردهاند كه ظن در اين مقام بمعنى استيقن است * ( أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْه ) * بمعنى ان لن نضيق عليه الرزق كما فى قوله وَأَمَّا إِذا مَا ابْتَلاه فَقَدَرَ عَلَيْه رِزْقَه و قوله يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَيَقْدِرُ يعنى يونس بيقين ميدانست كه ما روزى را بر او تنك نخواهيم كرد بلكه هر جا كه خواهد رفت ما روزى را به او خواهيم رسانيد مرويست كه روزى ابن عباس نزد معويه رفت وى را گفت من ديشب در امواج معانى آيتى از قرآن افتادم و در آن غرق شدم و نتوانستم كه گوهر معنى مقصود از آن بساحل مراد آرم كه موجب تشفى خاطر من شود گفت آن كدام اينست گفت آيهء * ( فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْه ) * است كه ظاهر معنى وى آنست كه ظن يونس آن بوده كه خدا قادر نباشد بر مؤاخذت او و چگونه پيغمبر خدا اين نوع گمان به خدا داشته باشد ابن عباس فرمود كه نقدر از قدر مشتق است نه از قدرت و معنى آنست كه يونس گمان برد كه ما تكليف شديده و ميثاق صعبه بر او تنگ گيرى نكنيم و به جهت بيرون آمدند از ميان قوم بدون اذن ما بر او عتابى نكنيم و مضايقه ننمائيم و آن را كان لم يكن انگاريم و حال آنكه خلاف ظن وى بوقوع آمد چه وقتى كه از موضع نينوى بيرون آمد بكنار دريا رسيد كشتى را روانه ميساختند با جمعى بسيار و اموال بيشمار وى در آن كشتى بنشست و چون كشتى به ميان دريا رسيد دريا بموج درآمد و نزديك به آن رسيد كه كشتى غرق شود اهل كشتى گفتند كه در ما بنده گريخته يا مرد عاصى است و از رسم و عادت ايشان آن بود كه در چنين حالى قرعه ميزدند بنام هر كس كه برمىآمد حكم بعصيان او ميكردند و يا بهرب او از مولى و او را به دريا مىانداختند يونس از آن ميانه برخواست و گفت همانا بندهء گريخته منم مرا به دريا اندازيد كه در حال دريا آراميده شود گفتند معاذ اللَّه تو سيماى صلحا دارى و اين معنى از تو بعيد است و ما بدون قرعه اين كار نكنيم پس قرعه افكندند بنام يونس برآمد كما قال اللَّه تعالى و كان من المدحضين و باز اكتفاء نكردند و باز قرعه زدند در اين نوبت نيز بنام وى برآمد پس يونس برخواست و بكنار كشتى آمد تا خود را به دريا اندازد ماهى بيامد و دهن باز كرد گفتند مناسب نيست كه او را طعمهء ماهى گردانيم پس وى را بكنار ديگر بردند آن ماهى از آنجا برگشت و به آن موضع رسيد و دهن باز كرد حاصل كه بهر طرف كه ميرفت آن ماهى ميآمد و دهن باز ميكرد پس يونس سپر توكل در سر كشيده خود را در دريا انداخت ماهى فى الفور او را فرو برد حقتعالى